دكتر محمد مهدي گرجيان
79
قضاء وقدر ، جبر واختيار ( فارسي )
هل هي إرادة أخرى منه ؟ أو امر من خارج ؟ ) ( 1 ) . يعنى : ( وگاهى در جواب از اين اشكال گفته مى شود كه : ارادى بودن ( فعل ) با ( اراده ) است اما ارادى بودن اراده با خودش مى باشد نه با اراده ديگر تا تسلسل لازم بيايد ، مانند اينكه مى گوييم موجوديت هر ماهيتى با ( وجود ) است ولى موجوديت ( وجود ) با خود ( وجود ) است . يا آنكه مى گوييم نورانيت هر چيز با ( نور ) است اما نورانيت نور با خود ( نور ) است . ولى اين پاسخ درست نيست ، از آن جهت كه در اين پاسخ ، ميان جهات تقييدى وجهات تعليلى ، فرق گذاشته نشده است ، زيرا معناى اينكه مى گوييم موجوديت موجود با خود أو است آن است كه در صدق مشتق بر وجود ، نيازى به حيثيت تقييدية نيست ، هر چند به حيثيت تعليليه نياز است ، اگر موجود ، ممكن باشد ) توضيح بيشتر : در اصطلاح حكما وفلاسفه گفته مى شود كه ( وجود ) ، عين ( وجوب ) است يا وجود مساوق وجوب است . افرادى كه درس نخوانده اند چنين گمان مى كنند كه اگر چنين است ، پس همه ما كه وجود داريم واجب الوجود هستيم ! ! ونمى دانند كه معناى اينكه ( وجود ) عين ( وجوب ) است اين است كه وجود در وجوبش ، احتياج به ( جهت تقييدى ) ندارد ، يعنى اگر وجود ، بخواهد موجود بشود ، لازم نيست كه به آن وجود ، چيزى ديگرى ضميمه شود ، مثلا ما كه مى گوييم انسان موجود است ، معناى آن اين است كه انسان اگر بخواهد موجود بشود ، احتياج به جهت تقييدى دارد ، يعنى بايد در كنار ماهيت يك موجودى باشد تا بگوييم ( الانسان موجود ) .
--> ( 1 ) - طلب واراده ، حضرت امام خمينى ( ره ) ، ص 102 .